زندگینامه مشاهیر و فرزانگان

زندگینامه چهره های ماندگار

زندگینامه مشاهیر و فرزانگان

زندگینامه چهره های ماندگار

دکتر مهدی قالیبافیان

 . استاد زنده یاد. دکتر مهدی قالیبافیان که مهندسی عمران کشور  با  تلاش و سخت کوشی ایشان سازمان علمی تری به خود گرفته است .
در سال 1314 در تبریز متولد شد و تحصیلات متوسطه را از دبیرستان فردوسی تبریز آغاز و سپس به تهران آمد و در دبیرستان شرف به پایان رساند .
تحصیلات دانشگاهی را در رشته فیزیک دانشگاه تهران آغاز کرد هرچند به رشته پزشکی هم علاقمند بود ، اما پس از مدت کوتاهی علاقه و استعداد خود را در رشته مهندسی عمران دید . به قول خود استاد" می خواستم جائی باشم که نتیجه تلاشم را ببینم و لمس کنم".
اینگونه بود که در سال 1338 با اخذ درجه فوق لیسانس مهندسی راه و ساختمان از دانشکده فنی دانشگاه تهران با رتبه ممتاز و بعنوان شاگرد اول فارغ التحصیل شد.
یک سال به عنوان رئیس کارگاه قطعه اول راه ( آوج - پهلوی ) در شرکت تکنیک کار کرد و از شهریور 1339 تا آخرین روزهای حیات در گروه مهندسین مشاور سانو - مشغول کاربود .
رئیس کارگاه راه آوج - پهلوی جوان 25 ساله ای بود که کارگاهش منظم تر از سایر قطعات بود . اولین کسی که وارد کارگاه می شد و آخرین کسی که تا نیمه های شب همچنان سرگرم کار فردا بود ، کسی نبود جز مهدی قالیبافیان . کسانی که خاطراتی از آن دوران دارند ، از صبر و حوصله عظیم ایشان برای آموزش همه اعضای کارگاه یاد        می کنند و اینکه چگونه با همه عوامل کارگاه از سرپرستان گرفته تا کارگران با اقتداری توام با محبت و نشاط حرف می زد یاد می کنند.
خودش می گفت : مهندس کارگاه ابتدا زمان را مدیریت می کند و سپس کارگاه را .
ساختمان بتن آرمه فیلیپس اولین سازه بتن آرمه کشور که مقاوم در برابر زلزله طراحی و ساخته شده است و چندین درمانگاه برای تامین اجتماعی از جمله کارهای دوساله ایشان تا سال 1340 بود که برای ادامه تحصیل به کشور فرانسه اعزام شد . در ضمن تحصیل در دوره دکترا به همکاران پژوهشی انجمن اروپایی بتن ( FIB  ) پیوست . در تیرماه 1343 از هر دو تز دکترای خود ( اصلی و مرتبط) با درجه بسیار ممتاز دفاع نمود و نظر به اهمیت موضوع تز دکترا ، بخواست و حمایت انستیتو فنی ساختمان و ساخت و ساز عمومی کشور فرانسه (    ( I.T.B.T.Pبه چاپ و نشر آن همت گماشت .
پس از دریافت دکترای خود در رشته مهندسی ساختمانهای بتن آرمه و چاپ و نشر تز خود ، در چهاردهم مرداد 1344 به میهن بازگشت و در مقام استادی دانشکده فنی دانشگاه تهران به تربیت دانشجویانی پرداخت که امروزه در صدها پروژه بزرگ و کوچک عمرانی و پژوهشی وصنعتی مشغولند .
به قول خودش :"از دوران تحصیل در دانشکده تقریباً تمامی استادانم را به یاد دارم و از آنها صرف نظر از اعتقادات سیاسی و اجتماعی شان با احترام یاد می کنم . نقش آقایان مهندس خلیلی ، دکتر ریاضی ، مهندس حامی و مهندس بهنیا در شکل گرفتن شخصیت حرفه ای من بیشتر از سایر استادانم مؤثر بوده است". خود استاد تقریباً خلاصه همه این اساتید بود .
در مقام معلمی و استادی به جامعه علمی کشور آموخت که در کلاس های درس بجز فرمول های ریاضی، می توان  انسانیت و اخلاق و وطن دوستی هم به جوانان یاد داد .
دانشجویان ایشان ، روزهایی را به یاد خواهند داشت که در کنار نمرات پایان ترم ، استاد توضیحاتی در قالب طنز می نوشت از قبیل ، فلانی آشنا آورد  9- ، فلانی سوال دو را از بهمانی تقلب کرد  7- ، اگر تقلب هم نمی کردی باز هم قبول می شدی12 ، مثلاً تقلب کرده 5- و ...
طراحی و محاسبه صدها پروژه عمرانی از قبیل ساختمان چاپخانه و ادارات مرکزی روزنامه اطلاعات ، ساختمان مرکزی بیمه تامین اجتماعی، تهیه طرح و طراحی مجتمع ماشین سازی تبریز ، مجموعه ساختمانهای دانشگاه کرمان ، بهسازی استادیوم آزادی و ساختمانهای واحد اول و دوم کارخانه سیمان صوفیان و آشیانه شماره 3 فرودگاه مهرآباد و مشارکت در ساخت بیش از ده ها کارخانه سیمان و 150 طرح بهسازی کوچک و بزرگ که در هریک از آنها دنیائی از ذوق و سلیقه و ابتکار و نوآوری می توان یافت از جمله خدمات ارزشمند استاد در بخشهای اجرائی بوده است .
در طول دهه های گذشته دکتر قالیبافیان در تدوین استانداردها و آئین نامه های ملی نیز مشارکتی همیشگی و موثر داشت . مشارکت در تدوین 13 استاندارد ملی در موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ، 19 نشریه از نشریات فنی سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور از جمله آئین نامه بتن ایران ( آبا ) ، 10 مبحث از مباحث مقررات ملی ساختمان و استاندارد مهارت و یک جزوه آموزشی در چارچوب صندوق کارآموزی و آئین نامه طرح و محاسبه پلها در برابر زلزله و 5 نشریه در مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن و آئین نامه 2800 طراحی ساختمان در برابر زلزله و دهها طرح و پژوهش و مقاله علمی و فنی از جمله فعالیت های دیگر ایشان بوده است .
تحریر 18 جلد کتاب و نشریه به زبان فارسی ، 2 کتاب به زبان فرانسه ، 8 جزوه درسی و تألیف بیش از 80  مقاله به زبانهای فارسی ، انگلیسی و فرانسه در کارنامه درخشان   ایشان ،  تنها بخش کوچکی از فعالیت های استاد بوده که بصورت مکتوب در آمده و البته سخنرانی های علمی ایشان که در سمینارهای مختلف ارائه را می توان به این لیست افزود .
استاد همکاری سازنده و موثری با انجمن های علمی و مهندسی داخل و خارج کشور نیز داشت و در تاسیس بسیاری از آنها نیز هیأت مؤسس بود . که از آن جمله اند. انجمن مهندسان محاسب ساختمان (1348) ، انجمن مهندسان ژئو تکینک ایران ،  انجمن مکانیک خاک و مهندسی پی ایران (1351) ، کانون مهندسین فارغ التحصیل دانشکده فنی دانشگاه تهران و انجمن بتن ایران (1379) و در تشکل های دیگری نیز بعنوان عضو فعال و اثر گذار بوده اند مانند : کمیته بین الملی بتن CEB سابق و فدراسیون بین المللی بتن FIB فعلی از سال 1963 ، کانون مهندسین ایران ، جامعه مهندسان مشاور ایران و رئیس جامعه درسالهای 1358 و 1359 ، کمیته ملی سدهای بزرگ ایران ، انجمن بین الملی مهندسی پل و سازه IBSE از سال 1992 و عضویت در نظام مهندسی ساختمان و تأسیسات ( از بدو تأسیس ) و سازمان نظام مهندسی ساختمان استان تهران ( از بدو تأسیس ) وعضویت در اولین دوره شورای مرکزی سازمان نظام مهندسی ساختمان کشور ، انجمن مهندسان راه و ساختمان ایران و انجمن مدیران فنی و حرفه ای ازجمله کانون هائی بود که اعضای قدیم و فعلی آن همواره به بودن استاد در این انجمن ها افتخار خواهند کرد . اگر چه محدودیتهائی برای قبول مسئولیت در برخی انجمن ها و سازمانهای مهندسی برای ایشان ایجاد شد و رقیبان که غرضی جز حسادت نداشتند تا حذف  ایشان از سازمان مهندسی نیز پیش رفتند. اما حرف همانی بود که آقای سید محمد خاتمی به هنگام معرفی قالیبافیان از سوی فرهنگستان علوم بعنوان مهندس برجسته کشور گفته بود :"ما می دانیم که حق شما بسیار  بیشتر از اینهاست اما خود شما هم می دانید که چقدر درباره شما دست ما را      بسته اند ".
در کنار همه این فعالیت های حرفه ای و خدمات ارزنده به مدیریت اجرائی ، صنعتی ، علمی و دانشگاهی آنچه که ایشان را در مقام ممتازی قرار داده است ، اهتمام ایشان به تدوین نظام اخلاق مهندسی در کشور بود و دائماً به این نکته تأکید داشت " اول انسان باش و سپس مهندس "
دلجوئی و احوال پرسی از تمام کسانی که با استاد آشنا بودند ، خاطره ای است که هرگز از یاد دوستدارانش نمی رود چه همواره در فضائی سرشار از صمیمیت و مهر و عشق و علاقه به انسانیت و وطن دوستی به هم نشینا ن هدیه میداد . هرگاه از اومی پرسیدند حال شما خوب است "پاسخی می شنیدند ، مگر چاره دیگری هم داریم."
جملات نغزی از ایشان برای جامعه مهند سی به یاد گار مانده است که هر چه از دوره حیات ایشان دورتر می شویم حقیقت آنرا آشکاراتر خواهیم یافت .
دانشجویان ایشان ، کلاس های درس سازه های بتن آرمه را همواره با جمله معروف " بتن ترکیبی است از سنگدانه ، سیمان ، آب و اندکی شعور" شروع و به پایان رسانده اند و این همان است که پروفسور نویل در ابتدای کتا ب تکنولوژی بتن آن را به گونه ای دیگر بعنوان خلاصه دانش بتن بیان کرده است . " بتن خوب ترکیبی است از سنگدانه ، سیمان و آب و بتن بد نیز ترکیبی است از سنگدانه ، سیمان و آب و تنها تفاوت این دو دانش فنی است که در ساخت بتن خوب بکار رفته است ". صداقت و سلامت وپایبندی به ارزشهای اخلاقی و عشق وعلاقه به میهن و پاسداشت ادبیات فارسی که اکثر کلاس های درس و سخنرانی ها ی خود را با بیانی شیوا و دلنشین بیان می کرد از دیگر ویژگیهای ایشان بود که صدای گرمش همواره در یاد ها خواهد ماند .
آنچه که در این اواخر بیش از مسائل فنی وعلمی ذهن استاد را به خود مشغول کرده بود ، تدوین منشور اخلاقی برای جامعه مهندسی بودو خود متنی را تحت عنوان" سوگند نامه مهندسان" تدوین کرده بود که در واقع وصیت نامه حرفه ای ایشان است .
ارتقاء نظام آموزشی کشور در حوزه مهندسی - بخصوص مهندسی عمران - دغدغه ای بود که از سالهای آغازین تدریس در دانشگاه همواره بدان تأکید داشت " دانشگاه نباید همانند مدرسه اداره شود".
میهمان همیشگی قبل و بعد از  انقلاب مراسم 16 آذر در دانشکده فنی بود و گاه با یادآوری خاطرات آن دوران ، شور وشعفی مضاعف به دانشجویانی می داد که        کلاس های خود را به احترام شهیدان آن روز تعطیل می کردند.
با احمد قندچی چهار سال همکلاس بود ، با مصطفی بزرگ نیا هم محل و دوست و با آذر (مهدی) شریعت رضوی هم تنها چند ماه بود که آشنا شده بود اما در طول همین مدت بسیار صمیمی شده بودند .
واین اواخر که یادی از گذشته دانشکده فنی داشت ، می گفت: احترام به حرفه مهندسی در دانشکده کم و بیش خدشه دار شده و با اقدامهای غیر فنی وغیراصولی به دانشجویان    بد آموزی می شود. مهندسان ، پیاده نظام بشریت اند و باید راه را برای حرکت جوامع به جلو باز کنند . کسانی که به تحصیلات دانشگاهی می پردازند باید به رسالت خود آگاه باشند و متعهدانه به کار بپردازند و در عین آنکه برای تامین شرایط بهتر زندگی و کار دیگران تلاش می کنند خود را هم فراموش نکنند ، زیاده خواه نباشند و انتظار  قدر شناسی  هم نداشته باشند.
ما به این مملکت مدیونیم زیرا برای ایجاد تمام امکاناتش ، فرد فرد ملت زحمت      کشیده اند . من مخالفتی با رفتن ندارم ، چرا که شهروندی ام معتقد به اعلامیه جهانی حقوق بشر که بند اول آن ، آزادی انسان را در انتخاب محل زندگی اش ضمانت میکند . پس اینکه کجا زندگی می کنید مسئله ایست شخصی . اما اگر رفتیم ، آنها حق دارند به ما به چشم غریبه نگاه کنند . چراکه رفته ایم تا از امکانات آنان سوء استفاده کنیم . شاید بگویند که امروز شرایط در اینجا بسیارسخت است . به یاد داشته باشیم : در فرانسه ، ژاندارک را که ناجی مملکت بود سوزاندند . دیدیم که ماندند و فرانسه را درست کردند.
جامعه مهندسی عمران کشورهمواره خود را مدیون زحمات ایشان می داند و یادش را همواره گرامی خواهد داشت . خدمات ایشان هرگز از یاد ایران و ایرانی فراموش نخواهد شد .
  آنکه همواره مهر بردل داشت                                    همزمان نیز مهربر لب بود

عمران صلاحی

 
عمران صلاحی در دهم اسفندماه 1325 در امیریه تهران بدنیا آمد.مادرش متولد سمنان و پدرش از اردبیل بود. تحصیل را در 7 سالگی در دبستان صنیع الدوله(قم) آغاز کرد و پس از آن در سال 1335 در دبستان قلمستان(تهران) وسپس در سال 37 در دبستان شهریار و دبیرستان امیر خیزی(تبریز) ادامه داد. نخستین شعر خود را در مجله ی اطلاعات کودکان در سال 1340چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد.
 
اما بهتر است این دوران را از زبان خودش با عنوان (چه روزگار خوشی داشتیم) بشنویم:
 
"نامم عمران است و فامیلم صلاحی. نام کوچکم را عمویم مراد انتخاب کرده است؛ از قرآن و سوره آل عمران. ترک ها به من می گویند عیمران و فارس ها گاهی با کسره و اکثرا با ضمه صدایم می کنند. ناشران و مترجمان گاهی گیج می مانند که هرکس هرطوری دوست دارد بنویسد و بخواند.نامم را به لاتین با اِ بنویسند یا با اُ.
... دهم اسفند 1325 در تهران متولد شده ام؛ چهارراه گمرک امیریه. البته نه وسط چهارراه اگر چه گفته اند خیرالامور اوسطها.و اما زندگی ادبی و هنری من. قدیم ترین شعر و نوشته ای که از خودم پیدا کرده ام، تاریخ پنج شنبه 30/11/1337 را دارد. برخلاف تصور خواننده، خیلی غم انگیز است. بخشی از آن را بخوانیم؛

«از تهران حرکت کردیم و پس از یک روز به تبریز رسیدیم... در خیابان چهارم اردیبهشت، دربند کیوان، یک اتاق کوچک کرایه کردیم به 26 تومان. هفت نفر بودیم. بعد از چهار روز، خواهر کوچکم پروین به یک مرض سخت دچار شد... در روز چهارشنبه 29/11/1337 پروین در بستر مرگ بود. صبح روز پنج شنبه به سختی نفس می کشید. بعدازظهر همان روز بعد از آنکه ناهار را خوردیم، من در بیرون توپ بازی می کردم.

ناگهان پسر همسایه مان به من خبر داد که مادرت چنان گریه می کند که نمی تواند روی پاهای خودش بایستد. با عجله دویدم تا به خانه رسیدم. دیگر کار از کار گذشته بود. نفس پروین بند آمده بود و چشم هاش باز بود...»

دیگر بقیه اش را نمی آورم. به قول ایرج میرزا؛ ببند ایرج ازین گفتار غم دم / که غمگین می کنی خواننده را هم. بعد از این نوشته سوزناک چند بیت هم شعر گفته بودم که بیت اولش این بود؛ کجا رفتی ای پروین / می خندیدی چه شیرین.اولین شعرم پاییز سال 1340 در مجله اطلاعات کودکان چاپ شد، به نام «باد پاییزی» که یک مثنوی بود و اینطور شروع می شد؛ باد پاییزی بریزد برگ گل / بلبلان آزرده اند از مرگ گل.

هنوز آن مجله را دارم. در صفحه جدول و سرگرمی همان مجله مسابقه ای گذاشته بودند و سوالاتی طرح کرده بودند که هرکس به آنها پاسخ درست می داد جایزه می گرفت. یکی از سوالات این بود؛ «فرستنده باد پاییزی کیست؟» که منظور فرستنده شعر باد پاییزی بود. من این باد را از تبریز فرستاده بودم! در آخر شعر آورده بودم؛ ای خدا راضی مشو این باد بد / برگ گل های مرا پرپر کند، که همین طور هم شد یا نشد! آخر پاییز، پدرم به سفری همیشگی رفت. من آن وقت 15 ساله بودم."
 تحصیل در دبیرستان وحید(تهران) در سال 1341 و پس از آن در سال 45 به همکاری با روزنامة توفیق پرداخت و همانجا با پرویز شاپور آشنا شد. در سال 1347 چاپ اولین شعر نیمایی در مجلة خوشه به سردبیری احمد شاملو را به همراه داشت. در سال 49 کتاب ”طنز آوران امروز ایران” با همکاری بیژن اسدی پور _ فوق دیپلم مترجمی از دانشگاه تهران_ را منتشر کرد.در سال 1350 به خدمت نظام وظیفه در تهران ، تبریز ، کرمانشاه ، مراغه رفت.
در زندگی خود نوشت صلاحی در مورد این سالها آمده است:
"بعد از مرگ پدر، به تهران آمدیم و ساکن جوادیه شدیم. با دوچرخه قراضه ای از جوادیه به دبیرستان وحید در خیابان شوش می رفتم. روزی دوچرخه ام پنجر شد. سر راهم در جوادیه دوچرخه سازی بود. برای پنچرگیری به آنجا رفتم. دیدم در و دیوار پر از شعر است. از دوچرخه ساز پرسیدم شعرها مال کیست؟ گفت مال خودم.

دوچرخه ساز، شاعر بود و اسمش رحمان ندایی. با هم دوست شدیم و رفت و آمد پیدا کردیم. به خانه هم می رفتیم و شعر می خواندیم؛ هم از خودمان و هم از دیگران. او به انجمن ادبی صائب می رفت. از طریق او، خلیل سامانی (موج) دعوتنامه ای برای من فرستاد. او دبیر انجمن بود و استاد عباس فرات رئیس انجمن. جلسات انجمن هفته ای یک بار تشکیل می شد؛ در ایستگاه اناری نواب کوچه ماه. اولین بار که به انجمن رفتم در بسته بود و هنوز هیچ کس نیامده بود. دیدم از سر کوچه پیرمردی با کلاه لبه دار و بارانی و کیفی چرمی دارد می آید. پیرمرد آمد و دم در ایستاد و از من پرسید «با کی کار داشتی؟» گفتم؛ «با آقای موج.»

خودش را معرفی کرد و گفت؛ «من فرات هستم. فرات بی موج نمی شود. الان موجش هم می رسد.» دو دقیقه بعد «موج» هم آمد. سامانی برای اینکه نشانی را فراموش نکنیم، آن را در دو بحر می خواند؛ «کوچه ماه، پلاک سی وسه» و «کوچه ماه، کاشی سی وسه». که هنوز به یاد من مانده است. این هم از تاثیرات وزن است. از همان انجمن صائب پایمان به انجمن های دیگر باز شد.

یک شب که از انجمن آذرآبادگان واقع در امیرآباد می آمدم با حسین منزوی آشنا شدم. جوانی لاغر که دانشجوی دانشگاه تهران بود و در خانه عمویش در جوادیه زندگی می کرد و چه عموهای نازنینی، مثل پدر منزوی. از آن به بعد همه در انجمن های ادبی من و منزوی را با هم می دیدند. یک شب که پول نداشتیم از کلبه سعد تا جوادیه پیاده آمدیم و من این بیت را سرودم؛

با منزوی پیاده روی می کنیم ما / خود را بدین وسیله قوی می کنیم ما!

کاظم سادات اشکوری می فرماید؛

دستت چو نمی رسد به عمران / دریاب حسین منزوی را!

روزی یکی از بچه های شیطان جوادیه با سنگ، زد یکی از پره های دوچرخه ام را شکست و پا به فرار گذاشت. من شعری نوشتم از زبان بچه جوادیه و با همان امضا فرستادم برای روزنامه فکاهی توفیق.

روزنامه را نمی خریدم. از روزنامه ای که توی جوی آب پیدا کرده بودم، نشانی اش را نوشته بودم. یک روز که از مدرسه به خانه آمدم، نامه ای به دستم دادند. حسین توفیق نوشته بود شعر و کاریکاتورت در فلان شماره چاپ شده است هرچه زودتر خودت را به ما برسان. یک روز عصر با همان دوچرخه قراضه از مدرسه رفتم به اداره توفیق در خیابان استانبول. از سال 1345 عضو هیات تحریریه روزنامه توفیق شدم و در آن مکتب پرورش یافتم. اسامی مستعارم در توفیق، بچه جوادیه، ابوطیاره، ابوقراضه، مداد، زرشک، زنبور و چند امضای دیگر بود. من خود را خیلی مدیون برادران توفیق می دانم. چه روزگار خوشی داشتیم.در توفیق با پرویز شاپور آشنا شدم. از طریق شاپور با اردشیر محصص آشنا شدم. دوستی من با شاپور تا آخر عمر او ادامه داشت.

سال 45 در زندگی هنری من نقطه عطفی بود؛ سرودن شعر نو به فارسی و ترکی، همکاری با توفیق، آشنایی با شاپور."
در سال 52 به همکاری با گروه ادب امروز رادیو به دعوت نادر نادرپور پرداخت و به استخدام رادیو تهران در آمد.در سال 53 انتشار کتاب ”گریه در آب”را داشت و در همان سال با هایده وهاب‏زاده ازدواج کرد.در سال 1355 کتاب ”قطاری در مه” را منتشر کرد.سال 56 انتشار کتاب ”ایستگاه بین راه” را داشت. نمایشگاه مشترک کاریکاتور با پرویز شاپور و بیژن اسدی‏پور در نگارخانه تخت جمشید و شعر خوانی در 10 شب کانون نویسندگان ایران نیز از کارهایی است که عمران صلاحی در همان سال به همراه داشت.
 اولین فرزند او به نام یاشار در سال 57 به دنیا آمد. انتشار کتاب ”هفدهم” و سفر به ترکیه ، یونان ، بلغارستان از وقایعی است که در سال 58 با آن مواجه بود.دومین فرزندش به نام بهاره در سال 61 بدنیا آمد و در همان سال کتاب ”پنجره دن داش گلیر” را به ترکی منتشر کرد. در سال 67 گشایش صفحة ”حالا حکایت ماست” در مجله دنیای سخن و مسئولیت نگارش در آن قسمت را به عهده گرفت. در سالهای 70 ،73 و 74 به ترتیب انتشار کتاب ” رویاهای مرد نیلوفری”، انتشار ویژه نامة مجلة ”عاشقانه” در آمریکا و انتشار کتاب ”شاید باور نکنید” در سوئد را در کنار سایر دست آوردهایش همراه داشت.سال 75 پس از بازنشستگی از صدا و سیما به همکاری با گل‏آقا و همکاری با شورای عالی ویرایش پرداخت.
از خود صلاحی کوتاه درباره ی دوران بعد از سربازیش بشنویم:
 
"بعد از اینکه از سربازی آمدم، به دعوت نادر نادرپور، به همکاری با گروه ادب رادیو تلویزیون پرداختم. در رادیو با محمد قاضی، رضا سیدحسینی، حسینعلی هروی و دیگران آشنا شدم. در گروه ادب امروز، بخش های طنز را می نوشتم. برنامه مستقلی هم داشتم به نام «زیر دندان طنز». از نادرپور هم خیلی آموخته ام. یادش گرامی باد. برنامه های ماهانه گروه ادب هم با حضور مشاهیر ادبیات جلوه و جذابیت خاصی داشت.شب های شعر کانون نویسندگان که در باغ گوته برگزار می شد برای من فراموش نشدنی است.

من در شب دوم شعر خواندم و خیلی تشویق شدم.از سال 1364 با چند نفر از دوستان شاعر و نویسنده جلساتی داشتیم که سه شنبه ها به ترتیب الفبا در منازل تشکیل می شد. جلسات سه شنبه تقریبا 11 سال به طول انجامید. از سال 65 با شاعران ترک زبان بیشتر آشنا شدم. دوشنبه ها در قهوه خانه ها جمع می شدیم و شعر می خواندیم البته به ترکی.

دیگر از چه بگویم و از که بگویم. از منوچهر آتشی بگویم که حقی بزرگ به گردن من دارد، از حمید مصدق بگویم که همیشه «از ما به مهربانی» یاد می کرد، از سیمین بهبهانی بگویم که مثل مادرم دوستش دارم و به او افتخار می کنم. واقعا نمی دانم از که بگویم. خوبان همه جمع اند بروم و کمی اسفند دود کنم."
 
او در سال 77 کتاب های ” یک لب و هزار خنده” و ”حالا حکایت ماست”و در سال 78 گزینة اشعار را به چاپ رساند. همچنین در این سال در 6 شهر کشور سوئد سخنرانی هایی را ایراد کرد. وی در سال 79 کتابهای ” آی نسیم سحری”،”ناگاه یک نگاه”،”ملا نصرالدین”، از گلستان من ببر ورقی” و ” باران پنهان” و در سال 80 ،کتاب‏های ”هزار و یک آینه” و ”آینا کیمی” به ترکی را منتشر کرد. وی همچنین قرار بود ‌"تفریحات سالم"، "طنز سعدی در گلستان و بوستان" و "زبان‌بسته‌ها" (منتخبی از قصه‌های حیوانات به نظم) را منتشر کند.
و بالاخره عمران صلاحی در شب 11 مهر 1385 دار فانی را وداع گفت.
 
در مراسم تشییع پیکر او جواد مجابی درباره ی او می گوید: "  عمران هیچ از مرگ نمی گفت. همواره از زندگی می گفت و می سرود... ورای شیرینی کلامش زهری جریان داشت که از واقعیت ناگزیر می تراود و او چرب دستانههر دو منظر را یکجا به ما نشان می دهد... او همچون ذات زندگی، دیگران را در خود ایمن و شاد می خواست. نمی میرند کسانی که چونعمران عین شادی اند. عمران تمام عمرش را با مردم کوچه زیست."
همچنین در این مراسم محمود دولت آبادی گفت :" او خود زندگی بود. درخشان و دل زنده ... چه بی مهر شده است اینزندگانی غمبار ما و این آژنگ های نشسته بر پیشانی آدمیان که انگار به عادت سخت وسمج در آمده است که انگار حس شوخی و شاد زیستن - آنگونه که عمران - رفتاری نابهنجارمی نماید. در این هنجار، آری عمران انسانی متفاوت بود... "
 
 

دکتر محمد مصدق

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به " وزیر دفتر " از رجال عصر ناصری و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوهً عباس میرزا ولیعهد و نایت السلطنه ایران بود. میرزا هدایت الله که مدت مدیدی در سمت " رئیس دفتر استیفاء " امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی الممالکی را بعد از پسر عمویش میرزا یوسف مستوفی الممالک از آن خود می دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات خود لقب مستوفی الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا هدایت الله را به کفالت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد.
میرزا هدایت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترین آنها بود. هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال 1271 شمسی محمد ده ساله بود، ولی ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، به دو پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را " مصدق السلطنه " نامید. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکیش می نویسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل الله خان وکیل الملک منشی باشی ولیعهد ( مظفرالدین شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "
محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص شاه تعیین شده بود، به تهران آمد. 
مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستین سالهای خدمت در مقام مستوفی گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواریخ چنین می نویسد: " میرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند، لیکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره صد ساله می رود. این جوان بقدری آداب دان و قاعده پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست. گفتار و رفتار و پذیرائی و احتراماتش در حق مردم به طوری است که خود او از متانت و بزرگی خارج نمی شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجای می آورد و نهایت مرتبه انسانیت و خوش خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار داده است". 
مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد. 
مصدق السلطنه در سال 1287 شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد.  دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود. 
دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا " وطن ثانوی " خود می خواند می نویسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید.... تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم..."  دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند " به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم  و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم."
بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند.
در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری ( استانداری ) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت.
با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از 100 روز ساقط گردید.
با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت.
با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.
در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت.
پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید.
دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.
دکتر مصدق در انتخابات شور انگیز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت.
در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزیر ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگلیسیها بتوانند قرارداد تحمیلی سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم  سر رسید. در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبههً ملی ایران را نمودند ( 1328 ).
بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، بمجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.
در اردیبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود.
بدنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.
انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب 80 نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد. 
دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در 25 تیرماه 1331 در مقام نخست وزیری استعفا میکند. 
یکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود. 
مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات و قیامهای پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند، و در 30 تیر 1331 دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید.
در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ایشان مراجعه کنید). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را بقتل برسانند. ولی از آنجائیکه مصدق از نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت. 
سرتیپ افشار طوس رئیس وفادار شهربانی دکتر مصدق، بوسیله عمال دربار و افسران اخراجی به طرز وحشیانه ای بقتل رسید. 
بعلت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنین جدا بودن محل صندوقهای مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال یافت. 
در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای 25 مرداد به شکست انجامید.
در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه دقیقتری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که اینبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. بدلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاری نمودند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب کمونیست توده که در روزهای 26 و 27 مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز 28 مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند. 
در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند. 
در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای 25 و 28 مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. در پایان دادگاه وی را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن 84 سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.
در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن 84 سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر وی در یکی از اتاقهای خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.
یادش گرامی